|
اهل سنت با توجه به حديث "لا تجتمع امتي علي الخطاء" و يا "علي الضلالة" معتقدند که اجماع امت حجة و دليل محکم است.
برادران اهل سنت خود بهتر مي دانند که لفظ امت اضافه شده بر ياي متکلم افاده عموم مي کند پس معناي حديث بر فرض صحت آن چنين مي شود که تمام امت من اجتماع بر خطاء و گمراهي نمي کنند. يعني هرگاه کافه امت پيغمبر اتفاق بر امري نمودند آن امر خطا نمي باشد ما هم اين مطلب را قبول داريم که اجتماع تمام امت بدون استثناء فردي منتج نتيجه خواهد بود. زيرا که خداوند از خواص اين امت قرار داده که پيوسته در ميان آنها طايفه اي باشند که حق با ايشان و ايشان با حق مي باشند يعني حجة و نماينده خدا حتما در ميان آنها مي باشد و قطعا در موقع اجتماع جميع امت آن طايفه اهل حق و حجة خدا در ميان آنها خواهند بود و ما نع خواهند شد که امت راه خطاء و ضلالت بپيمايند. اگر قدري دقيق شويم و خوب فکر کنيم خواهيم ديد که اين حديث بر فرض صحت ابداً دلالت ندارد بر ثبوت آن که رسول اکرم(ص) حق تعيين خلافت را از خود ساقط و به امت واگذار نموده باشد. و اگر قول و عقيده اهل سنت صحيح باشد که آن حضرت دين کامل و اکمل با بيان "لا تجتمع امتي علي الخطاء و يا علي الضلالة" حق تعيين خلافت را از خود ساقط و به امت واگذار نموده باشد قطعاً اين حق عموم امت است – يعني مسلمين عموماً چون در امر خلافت ذي نفع اند لذا در راي خلافت بايد همگي دخالت داشته باشند يعني بعد از وفات رسول اکرم(ص) بايستي جميع امت جمع گردند و شور نمايند يک فرد کاملي را براي اجماع عموم امت به خلافت برقرار نمايند. اينگ از اهل سنت سوال مي کنيم آيا در آن چند روزه وفات رسول الله(ص) در سر پوشيده کوچکي به نام سقيفه که نداي خلافت ابي بکر برخواست چنين اجماعي که تمام مسلمين متفقاً راي داده باشند واقع شده يا خير؟ آيا رسول خدا که اولي و احق بود به اين که صراط مستقيم و راه راست را به روي امت باز نمايد اين حق بزرگ را از گردن خود ساقط و به امت واگذار نمود که فقط چند نفري سياست بازي نمايند يکي از آنها با ديگري بيعت نمايد چند نفر ديگر از رفقا هم بيعت نمايند و قبيله اوس روي عداوتي که با قبيله خزرج از قديم داشتند و اينکه مبادا آنها جلو بيفتند و سعد بن عباده امير گردد بيعت نمايند بعد مردم به مرور از ترس و يا طمع تسليم گردند و حکومتي برقرار گردد که اهل سنت آن را اجماع بگذارند. آيا ساير مسلمين متفرق در بلاد مکه و يمن و جده و طائف و حبشه و ساير شهرا از امت مرحومه نبودند حق نظر و راي در تعيين خلافت نداشتند. اگر دسيسه اي در کار نبود و سياست بازي و قراردادهاي قبلي منظور نبود و دليل اهل سنت حق بود چرا صبر نکردند تا نظر جميع مسلمين را در امر با عظمت خلافت اخذ نمايند تا اجماع جميع امت مصداق حقيقت پيدا نموده ضلالت و گمراهي در او راه نداشته باشد. چنانچه در ميان تمام ملل راقيه جهان معمول است براي تعيين رياست جمهور يا پيشوا استعلام عمومي مي نمايند و به راي عموم ملت احترام مي گذارند راي و نظر اکثر ملت مورد عمل قرار مي گيرد. اگر به تاريخ جهان مراجعه نماييد چنين تشکيل بي اساس و تعيين رئيسي که به دست چند نفر برگذار شود نمي بينيد بلکه جهان داران متمدن و دانشمندان با فکر به اين عمل خندان اند. و اعجب از هر عجب آن که تشکيل چنين دسته کوچکي را در يک سر پوشيده کوچک اجماع نام گذاري کنند و بعد از هزار و چهارصد سال هنوز هم روي اين حرف و عمل غلط و بي پر و پا تعصباً پافشاري و ايستادگي نمايند و بگويند اجماع امت دليل بر حقانيت خلافت اس يعني چنين اجماعي که دسته کوچک چند نفري در سر پوشيده سقيفه جمع شدند و مقدرات يک ملت و امت را به دست يک نفر دادند حق و بايستي حتماً مورد تبعيت قرار گيرد؟! شايد بگوييد که مراد از اجماع، اجماع عقلاء و کبار از صحابه بود که در سقيفه واقع شد که بايد به عرض برسانم مراد از اجماع، اجماع عقلاء و کبار از صحابه بوده محض تحکم و بي دليل و منطق است زيرا شما دليلي جز اين حديث نداريد. از کجاي اين حديث که محل اتکاء اهل سنت است عقلاء و کبار صحابه بيرون مي آيد شما حديث را به خيال خود معني مي کنيد که عقلاء و دانشمندان با نظر عجيب به آن مي نگرند و حال آن که عرض کردم ياء نسبت در امتي عموميت را مي رساند نه خصوصيت عده قليلي از صحابه را ولو آن که عقلاء و فضلاء باشند. بر فرض تسليم بفرموده اهل سنت که مراد اجماع عقلاء و کبار ا صحاب بوده است آيا عقلاء و کبار از صحابه همان عده اي بودند که در سر پوشيده کوچک سقيفه به پيشوايي ابي بکر و عمر و ابو عبيده گور کن (جراح) راي دادند و بيعت نمودند؟! آيا در ساير بلاد مسلمين عقلاء و بزرگان صحابه نبودند؟! آيا تمام عقلاء قوم و کبار از صحابه حين وفات رسول اکرم(ص) در مدينه آن هم در سر پوشيده کوچک سقيفه جمع بودند و همگي اجماع بر اين امر نمودند که دليل اهل سنت مي باشد؟! چنانچه جميع مورخين و اکابر علماء خود اهل سنت هم تصديق نموده اند در روز سقيفه که اول کار بود اجماعي واقع نشد ابي بکر روي حسن سياست به عمر و ابو عبيده جراح تعارف کرد آن هم تعارف را برگرداندند و گفتند تو ولي و اليق هستي روي سياست فوري بيعت نمودند چند نفر حاضر هم که عده اي از قبيله اوس بودند روي سابقه عداوتي که با خزرجيها داشتند براي آن که آنها جلو نيفتند و سعد بن عباده امير نگردد بيعت نمودند تا بعدها به مرور توسعه پيدا نمود و حال آن که دليل اجماع اگر متقن بود مي بايستي صبر کنند تا همگي امت يا عقلاء به قول شما جمع شوند و در ميان شور عموم اخذ راي شود تا مسئله اجماع صورت حقيقت پيدا کند. بنا بر آن چه مورخين اهل سنت مانند محمد بن جرير طبري در ص 457 جلد دوم تاريخ خود و ديگران نوشته اند مسلمانان در سقيفه براي شور در امر خلافت جمع نشدند بلکه دو قبيله اوس و خزرج مي خواستند براي خودشان تعيين امير نمايند. ابي بکر و عمر خود را به مجلس مخاصمه آنها رسانيده و از اين اختلاف به نفع خود بهره برداري نمودند و اگر واقعاً براي امر خلافت و شور در اين امر بزرگ جمع شده بودند بايستي همه مسلمانان را خبر مي دادند که براي دادن راي حاضر شوند و چنانچه فرصت خبر دادن تمام مسلمين نبود و وقت مي گذشت آيا به اسامة بن زيد هم که نزديک مدينه بود دسترسي نداشتند که بزرگان صحابه را که در اردو بودند خبر نمايند بيايند و با آنها شور نمايند که يکي از آنها بلکه فرد موثر از جمعيت اردوي مسلمانان امير لشکر اردو اسامي بن زيد بود که رسول اکرم او را امير بر اهل اردو قرار داد که از جمله آنها ابي بکر و عمر بودند که در تحت امارت اسامه بودند که وقتي شنيد دسيه اي به کار رفته و به دست سه نفر خليفه تراشي شده و بدون شور و اطلاع آنها با يک نفر بيعت نمودند سوار شد آمد در مسجد که تمام مورخين نوشته اند فرياد زد اين چه غوغايي است برپا نموده ايد با اجازه کي شما خليفه تراشي نموديد؟ شما چند نفر چه کاره بوديد بدون شور مسلمانان و کبار صحابه و اجماع آنها تعيين خليفه نموديد. عمر جهت استمالت پيش آمد گفت اسامه کار تمام شده بيعت واقع گرديده شق عصا منما تو هم بيعت بنما. اسامه متغير شد گفت پيغمبر مرا بر شما امير قرار داده بود و از امارت هم عزل نگرديدم چگونه اميري که رسول خدا(ص) بر شما به امارت و رياست برگزيده بيايد در تحت امر و بيعت مامورين خود قرار گيرد. اگر بگوييد اردوي اسامه هم از شهر مقداري دور بود وقت مي گذشت، آيا از سقيفه و مسجد تا خانه پيغمبر هم مسافت بسيار بود؟ چرا علي(ع) را که به اتفاق فريقين شيعه و سني عضو موثر در ميان مسلمانان بود و عباس عم اکرم پيغمبر(ص) و تمام بني ها شم که عترت و مورد توصيه رسول الله(ص) و عديل القرآن بودند و کبار صحابه که در آنجا بودند خبر نکردند بيايند و از راي آنها استفاده نمايند؟! بزرگترين دليل آن که خليفه عمر تا در خانه پيغمبر آمد ولي داخل نشد که علي(ع) و بني هاشم و کبار صحابه مجتمع در آن خانه با خبر نشوند. مراجعه نماييد به ص 456 جلد دوم تاريخ بزرگ محمد بن جرير طبري که از اکابر علماي اهل سنت در قرن سيم بوده است که مي نويسد عمر آمد به در خانه پيغمبر داخل نشد پيغام داد به ابي بکر زود بيا کار لازم دارم ابي بکر گفت الحال وقت ندارم باز پيغام داد امر مهمي پيش آمده وجود تو لازم است. ابي بکر بيرون آمد محرمانه قضيه اجتماع انصار را در سقيفه به او خبر داد و گفت لازم است به فوريت به آنجا برويم. دو نفري رفتند در راه ابو عبيده (گورکن) را هم با خود بردند تا سه نفري تشکيل اجماع امت بدهند. به خدا انصاف دهيد اگر دسيسه و قراردادي در کار نبوده عمر تا در خانه پيغمبر رفت چرا داخل نشد که حادثه وارده را به سمع تمام بني هاشم و کبار صحابه برساند و از همگي استمداد نمايد؟ آيا ابي بکر عقل کل منحصر به فرد در امت پيغمبر بود و ديگران از صحابه و عترت پيغمبر بيگانه بودند که نبايد از اين حادثه با خبر شوند؟! آيا اين اجماع ساختگي که جميع مورخين اهل سنت نوشته اند به دست سه نفر (ابي بکر و عمر و ابوعبيده (قبر کن)) برقرار شد؟ در کجاي دنيا اين عقيده قابل قبول است که اگر سه نفر و يا د سته بيشتر در شهري ولو پاي تخت مملکت جمع شدند بر فرض که اهل آن شهر اجماع هم نمودند بر وجود فردي به رياست و سلطنت و يا خلافت بر ساير عقلاء و علماء و دانشمندان بلاد ديگر واجب است تبعيت از آ نها بنمايند؟! يا راي يک دسته از عقلاء که منتخب از جانب سايرين هم نباشند بر ساير عقلاء مطاع باشد آيا خفه کردن افکار يک ملت در هو و جنجال و تهديد دسته اي جايز است؟ برادران اگر قدري فکر کنيد و جامعه تعصب را کنار بگذاريد و در اطراف اجماع فکر کنيد به خوبي مي دانيد مابين اقليت و اکثريت و اجماع فرق بسياري است. اگر مجلس شوري براي امر مهمي منعقد گردد عده کمي راي بدهند مي گويند اقليت مجلس چنين راي داد و اگر بيشتر آنها راي دادند مي گويند راي اکثريت بود و اگر همگي بالاتفاق در يک جلسه راي دادند مي گويند اجماع واقع شد يعني حتي يک نفر هم مخالف نبود. آيا در سقيفه و بعد در مسجد و بعد در شهر مدينه چنين اجماعي به خلافت ابي بکر راي دادند؟ آيا اجماعي که تمام عقلاي مدينه و کبار از صحابه متفقاً راي به خلافت ابي بکر داده باشند واقع شد؟ آيا همان جماعت کمي هم که در سقيفه حاضر بودند همگي راي دادند؟ قطعاً جواب منفي است چنانچه صاحب مواقف خود معترف است در خلافت ابي بکر اجماعي واقع نشده حتي در خود مدينه و از اهل حل و عقد زيرا که سعد بن عباده انصاري و اولاد او و خواص از صحابه و تمام بني هاشم و دوستان آنها و علي بن ابيطالب(ع) تا شش ماه مخالفت نموده زيرا بار نرفتند. واقعاً از روي حقيقت و انصاف وقتي مراجعه به تاريخ مي کنيم مي بينيم که در خود مدينه منوره هم که مرکز نبوت و حکومت اسلامي بوده چنين اجماعي که عموم عقلاء و صحابه حاضر در مدينه در تعيين خلافت ابي بکر متحداً راي داده باشند واقع نگرديد. غالب روات ثقات و مورخين بزرگ اهل سنت از قبيل امام فخر رازي و جلال الدين سيوطي و ابن ابي الحديد معتزلي و طبري و بخاري و مسلم و غير آنها به عبارات مختلفه رسانيده و نقل نموده اند که اجماع کامل در خود مدينه واقع نگرديد. علاوه بر آن که تمامي بني ها شم (که بستگان و عترت و اهل بيت رسول الله(ص) و عديل القرآن بودند و نظر و راي آنها اهميت داشت) و بني اميه بلکه عموم اصحاب به استثناء سه نفر در سقيفه موقع راي دادن به خلافت حاضر نبودند بلکه بعد از شنيدن کاملاً مورد اعتراض قرار دادند. حتي جمعي از کبار صحابه از مهاجرين و انصار علاوه بر آن که عمل بيعت سقيفه را مورد انتقاد قرار دادند عده اي از رجال و بزرگان آنها به مسجد رفته و با ابي بکر احتجاجاتي نمودند مانند: سلمان فارسي – ابوذر غفاري – مقداد بن اسود کندي – عمار ياسر – بريدة الاسلمي – خالد بن سعيد بن العاص اموي – ابوالهيثم بن التيهان – خذيمة بن ثابت ذوالشهادتين – ابوايوب انصاري – ابي بن کعب – سهل بن حنيف – عثمان بن حنيف و هر يک ا ز آنها در ميان مسجد حجت هاي شافيه و براهين کافيه اقامه نمودند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محمد نادری
|
|
لوگوی دوستان پروفايل من |