تبليغاتX
از شیعه بپرسید - حديث منزله و دلايل اثبات آن
دليل بر اين که علي(ع) واجد مقام نبوت بوده حديث شريف منزله است که با صحبت تمام متواتراً از طريق اهل تشيع و اهل تسنن با کم و زياد در الفاظ ثابت شده که خاتم الانبياء(ص) در دفعات متعدده و محافل مختلفه گاهي به اميرالمومنين علي(ع) فرمود "اما ترضي ان تکون مني بمنزله هرون من موسي الا انه لا نبي بعدي" يعني: "آيا راضي نيستي که از من به منزله هرون از موسي باشي الا آنکه بعد از من پيغمبري نخواهد آمد" و گاهي به امت مي فرمود "علي مني بمنزله هرون من موسي الخ"
براي روشن شدن مطلب و بصيرت اهل تسنن به عرض مي رساند اين حديث شريف از کتب معتبره خود اهل تسنن و علماي آنها مانند سيوطي و حاکم نيشابوري و ديگران با تعدد آورده اند. مانند:
1. ابوعبدالله بخاري در ص 54 جلد سيم از کتاب مغازي در باب غزوه تبوک و در ص 185 از کتاب بدء الخلق صحيح خود در مناقب علي(ع).
2. مسلم بن حجاج در ص 236 و 237 جلد دوم صحيح خود چاپ مصر سال 1290 و در کتاب فضل الصحابه باب فضائل علي(ع).
3. امام احمد بن حنبل در ص 98 و 118 و 119 جلد اول مسند در وجه تسميه حسنين و در ص 31 حاشيه جز پنجم همان کتاب
4. ابوعبدالرحمن نسائي از ص 19 خصائص العلويه هيجده حديث نقل نموده
5. محمد بن سوره ترمذي در جامع خود
6. حافظ ابن حجر عسقلاني در ص 507 جلد دوم اصابه
7. ابن حجر مکي در ص 30 و 74 صواعق محرقه باب 9
8. حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله نيشابوري در ص 109 جلد سيم مستدرک
9. جلال الدين سيوطي در ص 65 تاريخ الخلفا
10. ابن عبد ربه در ص 194 جلد دوم عقدالفريد
11. ابن عبدالبر در ص 473 جلد دوم استيعاب
12. محمد بن سعد کاتب الواقدي در طبقات الکبري
13. امام فخر رازي در تفسير مفاتيح الغيب
14. محمد بن جرير طبري در تفسير و تاريخ خود
15. سيد مومن شبلنجي در ص 68 نورالابصار
16. کمال الدين ابو سالم محمد بن طلحه شافعي در ص 17 مطالب السئول
17. ميرسيدعلي بن شهاب الدين همداني در آخر مودت هفتم از موده القربي
18. عمر بن الخطاب
19. و.......
ابوبکر محمد بن جعفر المطيري و ابواليث نصر بن محمد السمرقندي الحنفي در کتاب (مجالس) و محمد بن عبدالرحمن ذهبي در (رياض النضره) و مولي علي متقي در(کنزالعمال) و ابن صباغ مالکي در ص 125 فصول المهمه نقلا از خصايص و امام الحرم در ذخاير العقبي و شيخ سليمان بلخي حنفي در ينابيع الموده و ابن ابي الحديد در ص 258 جلد سوم شرح نهج از نقض العثمانيه شيخ ابوجعفر اسکافي با مختصر اختلافي در الفاظ از ابن عباس (حبرامت) نقل نموده اند که گفت روزي عمربن الخطاب گفت وا گذاريد نام علي را (يعني آنقدر از علي غيبت نکنيد) زيرا من شنيدم از پيغمبر(ص) که فرمود در علي سه خصلت است (که اگر يکي از آنها براي من که عمر هستم بود دوست تر مي داشتم از هرچه آفتاب بر او مي تابد) آنگاه گفت "من و ابو عبيده جراح و عده اي از اصحاب حاضر بوديم رسول اکرم(ص) تکيه داده بود بر علي بن ابي طالب تا آن که زد بر شانه هاي علي و فرمود تو يا علي اول مومنين هستي از حيث ايمان و اول مسلمين هستي از حيث اسلام آنگاه فرمود يا علي تو از من به منزله هروني از موسي و دروغ گفته است بر من کسي که گمان مي کند مرا دوست مي دارد در حالتي که تو را دشمن مي دارد."
در آيات قرآن آمده است که هارون واجد مقام نبوت و خلافت حضرت موسي و افضل بر تمام بني اسرائيل بوده است.
در آيه 161 سوره 4 (نساء) مي فرمايد "به درستي که ما وحي کرديم به سوي تو هم چنانکه وحي کرديم به سوي نوح و انبياء بعد از او و وحي کرديم به سوي ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و اسباط و عيسي و ايوب و يونس و هرون و سليمان و داديم داود را زبور.
و در آيه 52 سوره 19 (مريم) مي فرمايد "ياد کن در کتاب موسي را به درستي که بود خالص شده و رسولي پيغمبر و ندا کرديم او را از جانب طور ايمن و نزديک گردانيديم او را ز گوينده و بخشيديم مر او را از رحمت خود برادري چون هرون که صاحب مقام نبوت بوده. هرون از جمله پيغمبراني بود که استقلال در امر نبوت نداشت بلکه تابع شريعت برادرش حضرت موسي بود. حضرت علي(ع) هم تالي تلو مقام نبودت بوده ولي استقلال در امر نبوت نداشته بلکه تابع شريعت خاتم الانبياء(ص) بوده. غرض و مقصود رسول اکرم(ص) در اين حديث شريف آن است که به امت بفهماند همان قسمي که هرون واجد مقام نبوت بود ولي تابع پيغمبر اولوالعزمي مانند حضرت موسي بود حضرت علي(ع) هم واجد مقام نبوت و با رتبه و مقام امامت در اطاعت شريعت باقيه خاتم الانبياء(ص) بود که اين خود خصيصه عاليه اي براي آن حضرت است.
پس ثابت گرديد که علي(ع) در جميع جهات نظير و شريک رسول الله(ص) بوده کما آن که هرون نسبت به حضرت موسي بوده فلذا چون موسي هرون را در ميان تمام بني اسرائيل اولي و اليق به اين مقام و افضل از همه ديد از پروردگار متعال درخواست نمود که او را شريک امر من قرار بده که وزير من باشد.
همين قسم خاتم الانبياء(ص) چون در ميان تمام امت از علي قابل و لايق¬تر احدي را براي اين مقام ند يد که افضل از همه امت باشد لذا از خداوند متعال درخواست نمود همان قسمي که هرون را وزير و شريک موسي قرار دادي علي را وزير و شريک من قرار بده
ابن مغازلي فقيه شافعي در مناقب و جلال الدين سيوطي در تفسير درالمنثور و امام اصحاب حديث احمد ثعلبي در تفسير کشف البيان و سبط ابن جوزي در تذکره خواص الامه ضمن نزول آيه ولايت و نيز در ص 14 نقل مي نمايند از ابي ذر غفاري و اسماء بنت عميس (زوجه ابي بکر) که گفتند روزي نماز ظهر را در مسجد بجاي آورديم و رسول اکرم(ص) حاضر بوده سائلي برخاست سوال نمود احدي به او چيزي نداد علي(ع) در رکوع نماز بود با دست اشاره به انگشت خود نمود سائل انگشتر را از انگشت او بيرون آورد پيغمبر(ص) ديد آن قضيه را پس سر مبارک به سمت آسمان بلند نمود عرض کرد "پروردگارا برادرم موسي از تو سوال نمود و گفت خدايا گشاده گردان براي من سينه مرا و آسان کن براي من امر و کار مرا (در تبليغ رسالت) تا آنجا که گفت شريک ساز برادرم هرون را در کار من پس نازل فرمود بر آن حضرت آيه اي را که به موسي فرموده بود ما تقاضاي تو را پذيرفتيم و به هم دستي و وزارت برادرت هرون بازويت را بسيار قوي مي گردانيم و به شما در عالم قدرت و حکمت مي دهيم که هرگز به شما دست نيابند"
آن گاه عرض کرد: "پروردگارا من محمد برگزيده و پيغمبر تو هستم پس گشاده گردان سينه مرا و آسان کن براي من امر مرا و قرار بده براي من وزيري از اهل من که آن علي(ع) باشد قوي گردان به وجود او پشت مرا"
ابي¬ذر گويد به خدا قسم هنوز دعاي پيغمبر تمام نشده بود جبرئيل نازل شد و آيه "انما وليکم الله و رسوله " را بر آن حضرت قرائت نمود.
معلوم شد دعاي پيغمبر(ص) مستجاب و علي(ع) مانند هرون براي موسي به وزارت رسول اکرم(ص) برقرار گرديد.
حافظ ابونعيم اصفهاني در کتاب منقبه المطهرين و شيخ علي جفري در کنزالبراهين و امام احمد بن حنبل در مسند و سيدشهاب الدين در توضيح الدلايل و جلال الدين سيوطي در درالمنثور و ديگران از اکابر علماي اهل سنت در مصنفات و مولفات خود اين حديث را نقل نموده اند بعضي از اسماء بنت عميس (زوجه ابي بکر) و بعضي از ديگران صحابه تا مي رسد به ابن عباس (حبرامت) رضوان الله عليه که گفت "رسول خدا(ص) دست من و علي را گرفت پس چهار رکعت نماز گذارد آنگاه دست به سوي آسمان بلند نموده عرض کرد پروردگارا موسي بن عمران از تو سوال نمود (برادرش هرون را براي وزارت و شرکت در امر نبوت و ابلاغ رسالت) منهم که محمد هستم درخواست مي نمايم که گشاده گرداني سينه مرا و آسان نمايي امر مرا و باز نمايي گره را از زبان من تا بفهمند حرف مرا و قرار بده براي من وزيري از اهل من و آن علي بن ابي طالب است محکم کن به او پشت مرا و شريک قرار بده او را در کار من (که رسالت و ابلاغ حقايق باشد)"
ابن عباس گفت صداي منادي را شنيدم که گفت "يا احمد به تو عطا کرديم آنچه سوال نمودي" آن گاه رسول اکرم(ص) دست علي را گرفت فرمود دست ها را به سوي آسمان بردار و از خداي خودت درخواست بنما که چيزي به تو عطا فرمايد پس علي دست ها را بلند نموده عرض کرد "پروردگارا قرار بده براي من نزد خودت عهدي و پديد آور براي من در نزد خودت محبت و مودت را پس جبرئيل نازل گرديد و اين آيه شريفه (آخر سوره مريم) را آورد "ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا" "آنان که ايمان آوردند و نيکوکار شدند خداي رحمان آن ها را محبوب مي گرداند (يعني محبت و مودت آن را در دل هاي مسلمين افکند)"
اصحاب از اين قضيه تعجب نمودند رسول اکرم(ص) فرمود "از چه چيز تعجب مي کنيد قرآن چهار قسمت است يک ربع قرآن مخصوص ما اهل بيت است و يک ربع قرآن حلال و يک ربع حرام و يک ربع فرائض و احکام است به خدا قسم نازل گرديده درباره علي کرائم قرآن مجيد"
شايد اهل سنت گويند اين حديث درباره دو خليفه ابوبکر و عمر صادر گرديده باشد و قزعه بن سويد از ابن ابي مليکه از ابن عباس نقل نموده که رسول اکرم(ص) فرمود ابوبکر و عمر مني به منزله هرون من موسي؟؟؟؟
اگر برادران اهل سنت قدري تفکر کنند و به رجال روات مراجعه مي نمودند خود را به زحمت نمي انداختند که گاهي به قول آمدي و گاهي به قول قزعه کذاب جعال استشهاد نمايند. حال آن که اکابر علما اهل سنت او را مردود و احاديث منقوله او را غير قابل قبول آورده اند مخصوصا علامه ذهبي در ميزان الاعتدال در ترجمه حالات قزعه بن سويد و عمار بن هرون منکر اين حديث گرديده و گويد هذا کذب پس وقتي قزعه مردود علماء اهل سنت مي باشد حديثي هم که از او نقل گرديد مردود مي باشد.
حديث منزله به دفعات از پيامبر گفته شده است. يک بار در تبوک و مرتبه دوم در مدينه منوره که علي(ع) را به برادري برگزيد فرمود "انت مني به منزله هرون من موسي الا انه لا نبي بعد"
مسعودي (مقبول القول فريقين) در ص 49 جلد دوم مروج الذهب و حلبي در ص 26 و 120 جلد دوم سيره الحلبيه و امام ابوعبدالرحمن نسائي در ص 19 خصائص العلوي و سبط ابن جوزي در ص 13 و 14 تذکره و سليمان بلخي حنفي در باب 9 و 17 ينابيع الموده از مسند امام احمد بن حنبل و عبد الله بن احمد در زوائد مسند و خوارزمي در مناقب اين حديث را نقل نموده اند.
در اينجا ثابت مي شود که اين حديث شريف جنبه خصوصي نداشته بلکه عموميت او اثبات است که رسول اکرم(ص) به اين وسيله هر کجا مقتضي ديده خلافت علي را بعد از خود به اين عبارت که علي مني بمنزله هرون من موسي الا انه لا نبي بعدي تثبت نموده که يکي از آن موارد غزوه تبوک بوده.
بعد از وفات رسول الله(ص) همان مردمي که مکرر از آن حضرت صراحه و کنايه شنيده بودند علي(ع) خليفه من مي باشد همان قسمي که جناب هرون خليفه موسي بود علي را رها نموده روي هواي نفس و حب جاه و بعضي روي عداوت با بني هاشم و جمعي از جهت حقد و کينه و حسد و بغضي که نسبت به شخص علي(ع) داشتند تشکيلات مخصوصي دادند چنانچه امام غزالي در اول مقاله چهارم سرالعالمين اشاره به اين معني نموده و صريحا مي نويسد حق را پشت سر انداخته برگشتند به جهالت اوليه.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد نادری  |