|
اصحاب ابي حنيفه و ابن حزم و غيرهما پيوسته در مقام طعن به امام مالك و محمد بن ادريس شافعي هستند و همچنين اصحاب شافعي مانند امام الحرمين و امام غزالي و غير آنها طعن مي زنند به أبو حنيفه و مالك و جاي سوال دارد امام شافعي و أبو حامد محمد بن محمد غزالي و جار الله زمخشري چگونه اشخاصي هستند؟
امام شافعي مي گويد "ما ولد في الاسلام اشأم من ابي حنيفة" (يعني متولد نگرديده در اسلام مشئوم تر از ابوحنيفه) و نيز گفته: "نظرت في كتب اصحاب ابي حنيفة فاذا فيها مائة و ثلثون و رقة خلاف الكتاب و السنة" (يعني: نظر كردم در كتب اصحاب ابي حنيفه پس در آنها است صد و سي ورقه خلاف كتاب خدا و سنة رسول خدا(ص)). و ابو حامد غزالي در كتاب منخول في علم الاصول مي گويد "فأما ابوحنيفة فقد قلب الشريعأ ظهر البطن و شوش مسلكها و غير نظامها و أردف جميع قواعد الشرع باصل هدم به شرع محمد المصطفي و من فعل شيئا من هذا مستحلاً كفر و من فعله غير مستحل فسق" (يعني: پس به تحقيق ابوحنيفه شريعت را واژگون كردانيد و مشوش نموده راه او را و تغيير داد نظام او را و هر يك از قوانين شرع را با اصلي مقرون ساخت كه با آن اصل شرع پيغمبر را ويران شود هركس اين عمل را عمداً بنمايد و آن را حلال بداند كافر اس و هر كس بدون تعمد بنمايد فاسق است. (پس قطعاً ابو حنيفه بگفتار اين عالم بزرگ يا كافر است يا فاسق)). و جارالله زمخشري صاحب تفسير كشاف كه از ثقات علماء اهل سنت است در ربيع الأبرار نوشته است "قال يوسف بن اسباط رد أبو حنيفة علي رسول الله اربعمائة حديث أو اكثر" (يعني: يوسف بن اسباط گفته است رد نموده ابوحنيفه بر رسول خدا(ص) چهارصد حديث يا بيشتر) و نيز گويد يوسف كه أبو حنيفه مي گفت "لو ادركني رسول الله لاخذ بكثير من قولي" (يعني: اگر پيغمبر مرا درك مي نمود بيشتر از اقوال و گفته هاي مرا مي گرفت (يعني پيروي از گفتار من مي نمود)) از اين قبيل مطاعن از علما اهل سنت بسيار است در باب ابو حنيفه و سائر أئمه اربعه كه از مراجعه به كتاب منخول غزالي و كتاب نكت الشريفه شافعي و ربيع الابرار زمخشري و منتظم ابن جوزي و ديگران معلوم مي آيد تا آنجا كه امام غزالي در منخول گويد: "ان ابا حنيفة النعمان بن ثابت الكوفي يلحن في الكلام و لا يعرف اللغة و النحو و لا يعرف الاحاديث" (يعني: در گفتار ابو حنيفه نعمان بن ثابت كوفي غلطهاي بسياري بوده و معرفت به علم لغت و نحو و احاديث نداشته) و نيز مي نويسد چون عارف به علم حديث (كه بعد از قرآن پايه و اساس دين است) نبوده لذا فقط به قياس عمل مي نموده و حال آنكه اول من قاس ابليس يعني اول كسي كه عمل به قياس نمود ابليس بود (پس هر كس به قياس عمل نمايد با ابليس محشور خواهد شد). ابن جوزي در منتظم گويد همگي علما متفق اند در طعن بر ابو حنيفه منتهي طعن كنندگان بر سه قسم تقسيم شده اند دسته اي او را مورد طعن قرار داده اند كه در اصول عقايد متزلزل بوده و گروهي ديگر گفتند قوه حافظه و ضبط در روايات نداشته و قومي ديگر او را طعن مي زنند به اين كه صاحب راي و قياس بوده و راي او پيوسته مخالفت با احاديث صحاح داشته. ولي بر خلاف علماي اهل سنت در ميان علماي شيعه اماميه نسبت به مقامات مقدسه أئمه اثني عشر ما هيچ نوع ايرادي وجود ندارد چون ما أئمه طاهرين سلام الله ععليهم اجمعين را شاگردان يك مدرسه مي دانيم كه افاضات فيض الهي بر آنها يكسان بوده است و آنها عموماً من اولهم الي آخرهم مطابق دساتير الهيه كه به وسيله خاتم النبيين(ص) به آنها ابلاغ شد عمل مي نمودند و به راي و قياس و ابتكار فكر خود نظري نداشتند و هرچه داشتند از پيغمبر داشتند فلذا اختلافي بين دوازده امام نبوده (مانند اختلافات أئمه اربعه اهل سنت در جميع عقايد و احكام) چه آنكه آنها امام بودند ولي نه امام لغوي كه به معني پيشوا باشد. بلكه در اصطلاح علم كلام كه محققين علماء بيان نموده اند آن امامت به معناي رياست عاليه الهيه و اصلي از اصول دين مي باشد و ما هم بر آن عقيده ايم كه امامت رياست عمومي الهي است بر همه خلايق به طريق خلافت از جا نب رسول الله صلي الله عليه و آله در امر دين و دنيا كه واجب است متابعت او بر كافه مردم.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محمد نادری
|
|
لوگوی دوستان پروفايل من |