تبليغاتX
از شیعه بپرسید - اخبار در فاسد و کافر بودن يزيد
ابتدا بايد عرض كنيم كه خليفه بايستي معصوم و از جانب خدا منصوب باشد.
اهل تسنن مي گويند كه از يزيد يك خطا صادر شده و آن شهادت حضرت سيدالشهداء بوده. اولاً آنكه شهادت پاره تن رسول الله بدون تقصير با هفتاد نفر صغير و كبير و اسارت نواميس بزرگ اسلام دختران رسول خدا(ص) بر ملاء مانند اسراء روم و فرنگ زلة و خطا نبوده بلكه از گناهان كبيره بوده است. ثانياً عمليات زشت و كفريات او اختصاص به شهادت آن حضرت تنها ندارد بلكه طرق مختلفي براي اثبات كفر و ارتداد يزيد موجود است.
دلائل بر كفر و فاسد بودن يزيد بسيار و آشكار است چنانچه در كتب اهل سنت پيوسته كفريات باطني يزيد را ظاهر مي سازد مخصوصا در اشعار خمريه اش دلائل واضحي به دست است كه گفته:
شميسة كرم برجها قعردنها
فمشرقها الساقي و مغربها فمي
فان حرمت يوما علي دين احمد
فخذها علي دين المسيح بن مريم
خلاصه معني آنكه مي گويد شراب انگور از مشرق دست ساقي طالع مي گردد و در مغرب دهان من غروب مي نمايد و اگر شراب در دين محمد(ص) حرام است بگير او را بر دين مسيح بن مريم يعني پيروي از دين مسيح بنما و نيز مي گويد:
اقول لصحب صمت الكاس شملهم
و داعي صبابات الهوي يترنم
خذوا بنصيب من نعيم و لذة
فكل و ان طال المدي يتصرم
در اين اشعار مي رساند كه هرچه هست همين دنيا است غير از اين عالم عالمي نيست پس بايد دست از لذت و نعيم اين عالم بر نداش.
اينها اشعاري است كه در ديوان او ثبت است و ابوالفرج ابن جوزي در كتاب الرد علي المتعصب العنيد شهادت به او داده و از جمله اشعاري كه دلالت بر كفر و زندقه و الحاد او دارد اشعاري است كه سبط ابن جوزي در تذكره و جدش ابوالفرج مفصلاً نقل نموده اند كه در مطلع آن گويد:
علية هاتي ناوليني و ترنمي
حديثك اني لا احب التناجيا
به معشوقه خود خطاب نموده گويد نزديك بيا خانم عزيزم آگاه ساز مرا علني از مطالب دروني خود من دوست ندارم كه آهسته سخن براني (تا آنجا كه گويد):
فان الذي حديثت عن يوم بعثنا
احاديث زور ت ترك القلب ساهيا
يعني آن كس كه به داستان قيامت تخويف مي كند گذارشاتي به دروغ است كه قلب را از آهنگهاي ساز و آواز دور مي نمايد.
چنانچه ابراهيم بن اسحق معروف به (ديك الجن) كه از اجله فقهاء و علماء و فضلاء و ادباء شيعه بوده در حضور خليفه هرون الرشيد عباسي تمام آن اشعار را قرائت نموده هرون بي اختيار يزيد را لعن كرده و گفت زنديق كاملاً انكار صانع و حشر و نشر را نموده است.
از جمله اشعاري كه دلالت بر كفر و الحاد او مي كند آن است كه در موقع ترنم و عيش مي گفت:
يا معشر الندمان قوموا
و اسمعوا صوت الاغاني
و اشربوا كاس مدام
...
ما حصل معني آن كه به ندماء و هم پياله هاي خود گويد برخيزيد و بساز و آواز گوش دهيد و از شراب ناب استفاده كنيد و ترك كنيد خرافات د يني را زيرا ساز مرا بخود جلب نموده از صداي ا ذان تعويض و مصالحه مي كنم بهشت و حورالعين را به پيره زنهاي خواننده.
و در كتب مقاتل همه جا نقل است و حتي سبط ابن جوزي در ص 148 تذكره آورده كه چون اهل بيت رسالت را به شام آوردند يزيد پليد بر منظره قصر خود كه مشرف بر محله جيرون بود قرار گرفته اين دو بيت را انشاد كرد كفر خود را ثابت نمود.
لما بدت تلك الحمول و اشرقت
تلك الشموس علي ربا جيرون
نعب الغراب فقلت نح او لاتنح
فلقد قضيت من النبي ديوني
خلاصه معني آ‌نكه محملهاي اسراي آل محمد(ص) ظاهر شد كلاغي صدا كرد (كه در عرب آن صدا را به فال بد مي گرفتند) گفتم اي كلاغ بخواني يا نخواني من وام خود را از پيغمبر گرفتم.
كنايه از اينكه اعمام و أقاربم را در بدر و احد و حنين كشتند منهم تلافي نموده فرزندانش را كشتم و از جمله أدله بر كفر يزيد آن است كه وقتي مجلس جشن براي شهادت پسر پيغمبر برپا نمود با شعار كفرآميز عبدالله بن الزبعري تمثل جست كه حتي سبط ابن جوزي و ابوريحان بيروني و ديگران نوشته اند آرزوي وجود و حيات كساني را نمود از اجداد خودش كه همه مشرك و كافر محض بودند و به امر خدا و پيغمبر در جنگ بدر كبري كشته شدند ظاهراً شعر دوم و پنجم از خود يزيد است كه در حضور عموم حاضرين از مسلمانان و يهود و نصاري گفت:
ليت اشياخي ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
لاهلوا و استحلو فرحا
ثم قالوا يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القرم من ساداتهم
وعد لناه ببدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء و لا وحي نزل
لست من خندف ان لم انتقم
من بني احمد ما كان فعل
قد اخذنا من علي ثارنا
و قتلنا الفارس اليث البطل
و بعضي از علماء اهل سنت مانند أبوالفرج و شيخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوي در ص 18 كتاب الاتحاف بحب الاشراف و خطيب خوارزمي در جلد دوم مقتل الحسين و ديگران مي نويسند يزيد ملعون در موقع چوب زدن بر لب و دندانهاي آن حضرت اين اشعار را مي خواند.
اكثر علماء اهل سنت يزيد ملعون را كافر دانسته اند حتي امام أحمد بن حنبل (امام الحنابله) و بسياري از اكابر علماء اهل سنت تجويز لعن بر او نموده اند و مخصوصاً عبدالرحمن ابو الفرج ابن جوزي كتاب مستقلي در اين باب نوشته موسوم به (كتاب الرد علي المتعصب العنيد المانع عن لعن يزيد لعنه الله) و أبو العلاء معري در اين باب گفته است:
أري الايام تفعل كل نكير
فما أنا في العجايب مستزيد
أليس قريشكم قتلت حسينا
و كان علي خلافتكم يزيد
ما حصل معني آن كه روزگار پيوسته بر ضد توحيد و اهل توحيد نقشه هاي ابليسي مي كشد و اينگونه رلهاي بازيگر دنيا سبب استعجاب من است چرا كه ذاتي دنيا مكر و حيله بازي است دليل بر مدعا كشته شدن حسين(ع) به دست قريش و زمام اختيار امور و خلافت به دست يزيد(عليه العنة) دادن است.
فقط عده اي از متعصبين علماي اهل سنت از قبيل غزالي طرفداري از يزيد نموده و عذرهاي غير موجه مضحك براي تبرئه آ‌ن ملعون تراشيده است.
در حالتي كه عموم علماي اهل سنت عمليات كفرآميز و رفتار ظالمانه او را مشروحاً ذكر نموده اند كه ظاهراً به عنوان خلافت بر مسند رياست مسلمين بر قرار ولي عملا جديت مي نمود بساط د ين و توحيد را برچيند منكرات را به عنوان معروف عمل مي كرد.
چنانچه دميري در حيات الحيوان و مسعودي در مروج الذهب نوشته اند ميمونهاي زيادي داشت كه لباسهاي حرير و زيبا بر آنها پوشانيده طوقهاي طلا بر گردن آنها نموده سوار بر اسب ها مي نمود و همچنين سگهاي بسياري طوق به گردن داشت كه با دست خود آنها را شست و شو مي داد و با جام طلا به آنها آب مي داد و سپس نيم خورده آنها را خودش مي خورد و در اثر اعتياد به مشروبات الكلي پيوسته مست و مخمور بود.
مسعودي در جلد دوم مروج الذهب مي گويد سيرت يزيد سيرت فرعوني بود بلكه فرعون در رعيت داري اعدل از يزيد بود و سلطنت او ننگ بزرگي در اسلام شد زيرا مثالب بسياري براي او مي باشد از شرب خمر و كشتن پسر پيغمبر و لعن نمودن وصي پيغمبر(علي بن ابيطالب) و آتش زدن و خراب نمودن خانه خدا (مسجدالحرام) و خونريزي هاي بسيار (مخصوصاً قتل عام اهل مدينه) و فسق و فجور بي شمار و غير آنها كه به حساب نيايد مي رساند عدم غفران و آ‌مرزش او را.
عموم مورخين مخصوصاً سبط ابن جوزي در ص 63 تذكره مي نويسد جماعتي از اهل مدينه در سنه شصت و دو رفتند به شام وقتي از فجايع اعمال و كفريات يزيد با خبر شدند برگشتند به مدينه بيعت او را شكستند و علناً او را لعن مي نمودند و عامل او عثمان بن محمد بن أبي سفيان را بيرون نمودند. عبدالله بن حنظله (غسيل الملائكه) گفت اي مردم ما از شام بيرون نيامده و خروج بر يزيد ننموديم مگر آنكه ديديم هورجل لا دين ينكح الامهات و البنات و الاخوات و يشرب الخمر و يدع الصلوة و يقتل اولاد النبيين. (يعني او مرد بي ديني است كه نزديكي مي نمايد با مادرها و دخترها و خواهرها شراب مي خورد نماز نمي خواند و اولاد پيغمبران را مي كشد)
چون اين خبر به يزيد رسيد مسلم بن عقبه را با لشكر كثيري از اهل شام براي سركوبي اهل مدينه فرستاد. سه شبانه روز اهل مدينه را قتل عام نمودند . ابن جوزي و مسعودي و ديگران مي نويسند آنقدر كشتند كه خون در كوچه ها جاري و به قدري خون در كوچه هاي مدينه جاري بود كه مردم در خون فرو رفته بودند تا اينكه خون به قبر رسول خدا(ص) رسيد مسجد و قبر آن حضرت پر از خون گرديد.
هفتصد نفر از رجال محترم و وجوه اشراف قريش و انصار و مهاجرين را كشتند و ده هزار نفر از عامه مسلمين به قتل رسيدند و راجع به هتك حرمت و نواميس مسلمين خجالت مي كشم به عرضتان برسانم. همين قدر اكتفا مي نمايم به يكي از عبارتهاي ص 163 تذكره سبط ابن جوزي كه از ابوالحسن مدائني نقل مي نمايد كه بعد از اين واقعه هزار زن بدون شوهر وضع حمل نمودند و كنايه از آن كه لشكر فاتح بهتك نواميس آنها را حامله نمودند.
بعضي از اهل تسنن مي گويند كه يزيد توبه نموده خدا هم غفار الذنوب است و او را آمرزيده پس شيعيان به چه علت پيوسته او را لع ن و ملعون مي خوانند؟
نمي دانم اهل سنت روي چه منافعي آنقدر پافشاري در دفاع از يزيد لعين پليد مي نمايند و مي فرمايند يزيد توبه كرده است و حال آنكه گفتار كفرآميز و شهادت اولياء الله و قتل عام اهل مدينه و غيره درايت و گفتار اهل سنت كه توبه نموده روايت است و آن ثابت نگرديده و مقابله با درايت نمي نمايد.
آيا انكار مبدء و معاد و وحي و رسالت و ارتداد از دين به نظر اهل سنت لعن آور نخواهد بود آيا ظالمين را خداوند صريحا در قرآن كريم لعن نفرموده آيا اهل سنت يزيد را ظالم نمي دانند. اگر به نظر اهل سنت وكيل مدافع يزيد بن معاويه اين دلائل مكفي نمي باشد با اجازه خودتان دو خبر از منقولات علماء بزرگ خودتان نقل مي نمايم.
بخاري و مسلم در صحيحين خود و علامه سمهودي در تاريخ المدينه و ابوالفرج ابن جوزي در كتاب الرد علي المتعصب العنيد و سبط ابن جوزي در تذكره خواص الامه و امام احمد حنبل در مسند و ديگران از رسول اكرم(ص) نقل نموده اند كه فرمود "من اخاف اهل المدينه ظلما اخافه الله و عليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين لا يقبل الله منه يوم القيمة صرفا و لا عدلا" (يعني: كسي كه بترساند اهل مدينه را از روي ظلم بترساند خداي تعالي او را (يعني در روز قيامت) و بر او باد لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم و روز قيامت از چنين كسي خدا قبول نمي نمايد هيچ عملي را)
و نيز فرمود "لعن الله من اخاف مدينتي (اي اهل مدينتي)" (يعني لعنت خدا بر كسي كه بترساند شهرستان مرا (يعني اهل مدينه را))
آيا اين همه قتل عام و هتك نواميس و نهب اموال در مدينه موجب ترس و خوف آنها نبوده و اگر بوده تصديق نمائيد به لسان خدا و پيغمبر و ملائكه و تمام مردم آن نا نجيب پليد ملعون بوده و خواهد بود تا روز قيامت.
اكثر علماي اهل سنت يزيد پليد را لعن نموده و كتاب ها بر جواز لعن او نوشته اند از جمله علامه جليل القدر عبد الله بن محمد بن عامر شبراوي شافعي در كتاب الاتحاف بحب الاشراف راجع به لعن يزيد در ص 20 نقل مي نمايد كه وقتي نزد ملا سعد تفتازاني نام يزيد برده شد گفت "فلعنة الله عليه و علي انصاره و علي اعوانه" (يعني لعنت خدا بر او و بر انصار و اعوان و ياري كنندگان او باد"
و از جواهر العقدين علامه سمهودي نقل مي نمايد كه گفت "اتفق العلماء علي جواز لعن من قتل الحسين رضي الله عنه او امر بقتله او اجازه او رضي به من غير تعيين" (يعني: عموم علماء اتفاق نمودند بر جواز لعن كسي كه حسين رضي الله عنه را كشت يا امر و اجازه به كشتن آن بزرگوار نمود يا راضي به كشتن او گرديد)
و از ابن جوزي و أبويعلي و صالح بن احمد بن حنبل نقل مي نمايد كه با ذكر دلائل از آيات قرآن و غيره اثبات لعن يزيد مي نمايند كه وقت مجلس بيش از اين اجازه گفتار نمي دهد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد نادری  |