|
اهم از همه دلائل بر محبوبيت علي(ع) و اين که در ميدانهاي جنگ کرار بوده نه فرار حديث رايت است که در صحاح معتبره شما مذکور است واحدي از اکابر علماي سنت و جماعت انکار اين حديث ننموده مگر ناصبي متعصب عنود.
اکابر علما و مورخين فريقين (شيعه و سني) متفقا حديث رايت را نقل نموده اند از قبيل محمد بن اسماعيل بخاري در کتاب الجهاد و السير في باب دعاء النبي جلد دوم صحيح و نيز در کتاب المغازي في باب غزوه خيبر جلد سيم صحيح و مسلم بن حجاج در ص 324 جلد دوم صحيح و امام ابو عبدالرحمن نسائي در خصائص العلوي و ترمذي در سنن و ابن حجر عسقلاني در ص 508 جلد دوم اصابه و محدث شام در تاريخ خود و احمد بن حنبل در مسند و ابن ماجه قزويني در سنن و شيخ سليمان بلخي حنفي در باب 6 ينابيع الموده و سبط ابن جوزي در تذکره و محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 14 کفايت الطالب و محمد بن طلحه شافعي در مطالب السئول و حافظ ابو نعيم اصفهاني در حلية الاولياء و ابوالقاسم طبراني در اوسط و ابوالقاسم حسين بن محمد(راغب اصفهاني) در ص 212 جلد دوم محاضرات الادباء بالاخره عموم محدثين و مورخين اهل سنت اين حديث را آورده اند تا آنجا که حاکم گويد "هذا حديث دخل في حد التواتر" و طبراني گويد "فتح علي لخيبر ثبت بالتواتر" يعني "اين حديثي است که داخل گرديد در حد تواتر – فتح علي در خيبر به تواتر ثبت گرديده" خلاصه خبر اين است که زماني که لشکر اسلام قلاع خيبر را محاصره نموده بودند پس از اين که سه مرتبه لشکر اسلام به علمداري ابي بکر و عمر شکست خورده فرار نمودند چنانچه اشاره نموديم اصحاب از اين شکست هاي پي در پي (که براي مسلمين سابقه نداشت آن هم در مقابل يهود ناقابل) متاثر و دلتنگ شدند رسول اکرم(ص) براي قوت قلب اصحاب و بشارت به فتح و پيروزي فرمودند "و الله لاعطين الراية غدا رجلا کرارا غير فرار يفتح الله علي يديه يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله" يعني "به خدا قسم فردا پرچم را به کسي دهم که حمله کننده باشد بر دشمنان نه گريزنده و فرار کننده، فتح کند خدا بر دست او و او است کسي که خدا و پيغمبر او را دوست مي دارند و او هم خدا و پيغمبر را دوست مي دارد" آنشب ت مام اصحاب در اين فکر به خواب نرفتند که آيا فردا اين شرف و فضل که را خواهد بود چون صبح شد همه لباسهاي رزم پوشيدند و خود را مقابل پيغمبر جلوه مي دادند آنگاه حضرت نظري ميان اصحاب افکند فرمود "اين اخي و ابن عمي علي بن ابيطالب" کجا است برادر و پسر عمم علي بن ابيطالب. علي کو که حلال هر مشکل اوست علي کو که مفتاح قفل دل اوست عرض کردند يا رسول الله درد چشم دارد به قسمي که قادر به حرکت نمي باشد به سلمان فرمود او را حاضر نما سلمان رفت دست علي را گرفت در حالتي که چشم ها ي آن حضرت بر روي هم بود خدمت پيغمبر آمد سلام کرد حضرت پس از رد جواب فرمود "کيف حالک يا اباالحسن" حالت چه گونه است يا اباالحسن، عرض کرد: "بحمد الله خيرا صداع براسي و رمد بعيني لا ابصر معه" يعني "به حمد الله خير است سر و چشمم درد مي کند که جائي را نمي بينم" حضرت فرمودند "ادن مني" نزديک من آي چون نزديک آمد "فبصق في عينيه و دعا له فبريء حتي کان لم يکن به وجع" يعني "آب دهان مبارک در چشم هاي او گذارد و براي او دعا کرد فوري چشم او گشاده و روشن و مرض برطرف شد کانه ابداً درد نداشته" آن گاه رايت و پرچم فتح و پيروزي اسلام را به او داد و رفت به سوي قلاع خيبر و با يهود جنگ کرد سران و شجاعان يهود مانند مرحب و حارث و هشام و علقمه و ديگران را کشت و فتح کرد قلاع مهم خيبر را. ابن صباغ مالکي در ص 21 فصول المهمه اين خبر را از صحاح سته نقل نموده و نيز محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 14 بعد از ذکر اخبار گويد حسان بن ثابت شاعر مخصوص رسول الله(ص) حاضر بود و في البداهه اشعاري را مدح حضرت علي(ع) گفت. و ابن صباغ از صحيح مسلم نقل نموده که خليفه ثاني عمر بن الخطاب گفت دوست نداشتم علمداري را مگر آن روز که حريص بودم بر اين امر و خودم را به پيغمبر(ص) نشان مي دادم که شايد مرا بخواند و اين افتخار نصيب من گردد مع ذلک علي را طلب کرد و اين افتخار نصيب او گرديد. و سبط ا بن جوزي در ص 15 تذکره و امام ابوعبدالرحمن احمد بن علي نسائي در خصائص العلوي بعد از نقل دوازده خبر و حديث در موضوع علمداري علي(ع) در خيبر همين خبر عمر و آرزوي علمداري نمودن او را در حديث هيجدهم نقل نموده. و نيز جلال الدين سيوطي در تاريخ الخلفاء و ابن حجر مکي در صواعق و ابن شيرويه در فردوس الاخبار نقل مي نمايند که عمر بن الخطاب مي گفت: به علي(ع) سه چيز داده شده که اگر يکي از آنها براي من بود دوست تر داشتم از آن که شتران سرخ مو از آن من باشند: 1. تزويج فاطمه به علي 2. سکونت او در مسجد در همه احوال و اين امر حلال نبود براي احدي مگر براي علي(ع) 3. علمداري او در فتح خيبر. خلاصه از اين حديث معلوم و مستفاد مي گردد که در ميان تمام امت يگانه کسي که محبوب خدا و پيغمبر معرفي شد علي(ع) بود. و حديث طير مشوي که قبلا ذکر شد خود دليل ديگر است بر اثبات محبوبيت آن حضرت نزد خدا و رسول و اين جمله بر احدي پوشيده نمي باشد مگر بر مردمان جاهل بي اطلاع و يا بر اشخاص متعصب. پس از اين دلايل که راويان موثق اهل سنت نقل نموده اند که به مختصري از آنها من باب نمونه اشاره شد ثابت شد که مستجمع جميع صفات حميده و اخلاق پسنديده و مشمول "يحبهم و يحبونه" در آيه شريفه اميرالمومنين(ع) مي باشد نه ديگران از مومنين و يا صحابه. و معلوم مي شود که مشمول آيه شريفه "اشداء علي الکفار" در ميدانهاي جنگ و مباحثات علمي علي(ع) بوده است. بزرگان اهل سنت اقرار دارند که اين آ يه در وصف آن حضرت نازل شده. محمد بن يوسف گنجي شافعي متوفي در سال 658 قمري در باب 13 کفايت الطالب بعد از نقل حديثي که رسول اکرم(ص) فرموده هرکس مي خواهد نظر کند به آدم و نوح و ابراهيم نظر کند به علي(ع) بياناتي دارد تا آنجا که گويد علي آن کسي است که خدا در قرآن او را وصف نموده به آيه "و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم" و خداي متعال در آيه شريفه شهادت مي دهد علي(ع) عزيز و شديد بوده است بر کفار که اگر شجاعت و شمشير آن حضرت در ميدانهاي بزرگ جنگ و دلائل علمي آن بزرگوار در مباحثات و مناظرات و جوابهاي منطقي به مسائل مشکله نبود رونقي از براي اسلام و پيشرفتي جهت مسلمين نبود. چنانچه محمد بن طلحه شافعي در مطالب السئول از رسول اکرم(ص) نقل نموده که فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشير علي و مال خديجه پس علي(ع) از هر کس اولي و اليق و احق به اين مقام و مرتبه بوده است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محمد نادری
|
|
لوگوی دوستان پروفايل من |