تبليغاتX
از شیعه بپرسید - در ميدان¬هاي جنگ شجاعت و رشادتي از خليفه عمر ديده نشده
در معارک و ميدانهاي جنگ هم هيچ تاريخي نشان نمي دهد که خليفه عمر شخصا شدت و شجاعت و رشادتي از خود نشان داده باشد برعکس به حکم تاريخ و بيان مورخين فريقين هر گاه در مقابل لشکري بزرگ يا مردمان قومي و پر زور از کفار قرار مي گرفت ترک مقاومت مي نمود که در اثر عمل او مسلمين فرار نموده و شکست بر لشکر
اسلام وارد مي آمد.
احدي انکار اين را نمي نمايد که در دوره زمامداري عمر اسلام به فتوحات عاليه نائل آمد ولي در عين حال نبايد فراموش کرد که به شهادت و اقرار علماي بزرگ اهل سنت از قبيل قاضي ابوبکر خطيب در تاريخ بغداد و امام حنبل در مسند و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و ديگران در تمام امور ملک و مملکت و مخصوصاً لشکرکشي ها خليفه عمر با اميرالمومنين علي(ع) شور مي نمود و مطابق دستور آن حضرت رفتار مي کرد.
علاوه بر اين ها فتوحات اسلام در هر دوره و زمان تفاوت پيدا مي نمود. قسمت اول فتوحات اوليه اسلام در زمان خود خاتم الانبياء بوده که رهين منت شخص شخيص اميرالمومنين علي(ع) مي بود چه آن که گفته اند:
سياهي لشکر نيايد به کار که يک مرد جنگي به از صد هزار
و آن مرد جنگي که مايه فخر و مباهات اسلام و مسلمين و وجودش سبب فتح و پيروزي لشکر اسلام بود اميرالمومنين علي بن ابيطالب(ع) بود که اگر در جنگي حاضر نمي شد فتح حاصل نمي گرديد چنانچه در خيبر که آن حضرت درد چشم داشت و نمي توانست به ميدان برود پي در پي مسلمين شکست خوردند تا زماني که آ« حضرت به دعاي رسول اکرم(ص) شفا يافت و حمله به دشمن نمود و فتح قلاع خيبر به دست آن حضرت واقع شد.
و در غزوه احد که مسلمين همگي فرار نمودند فقط علي(ع) بود که به ياري پيغمبر استقامت نمود تا منادي غيبي ندا در داد "لا سيف الا ذوالفقار لا فتي الا علي" يعني"نيست شمشيري مگر ذوالفقار و نيست جوانمردي مگر علي(ع)"
و اما قسمت دوم فتوحات بعد از وفات خاتم الانبياء مي باشد که تماما رهين منت شجاعان نامي و سرداران زبردست بزرگ اسلام و نقشه کشي و کارداني آنها بوده است که در ميدانهاي جنگ مقابل دشمنان قوي شجاعت و فداکاري و جان بازي مي نمودند تا بر آنها غالب مي آمدند.
ولي بحث ما در اطراف فتوحات اسلامي نبوده که در زمان خلافت خلفاء مخصوصاً زمان خليفه عمر واقع شد بلکه در موضوع شدت و شجاعت و غلظت شخصي خليفه عمر بن الخطاب بود که عرض کردم در تاريخ سابقه ندارد.
اهم از همه آنها واقعه مهمه غزوه خيبر است که عمر و ابوبکر شکست خوردند چون علي(ع) چشمهاي مبارکش درد مي کرد روز اول رسول اکرم(ص) علم و پرچم مسلمين را به ابي بکر دادند و به سرداري مسلمين با لشگر رفتند مقابل يهود مختصر جنگي نموده شکست خورده و برگشتند روز دوم علم را به عمر دادند ولي هنوز در مقابل يهود نرسيده ترسيده فرار نمودند.
حافظ ابونعيم اصفهاني متوفي سال 430 در ص 62 جلد اول حلية الاولياء و محمد بن طلحه شافعي د ر ص 40 مطالب السئول از سيره ابن هشام و محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 14 کفايت الطالب و ديگران از اکابر اهل سنت و محمد بن اسماعيل بخاري در ص 100 جلد دوم صحيح چاپ مصر سال 1320 و مسلم بن حجاج در ص 324 جلد دوم صحيح چاپ مصر سال 1320 که صريحا نوشته اند: "فرجع ايضا منهزما" يعني "عمر دو مرتبه از ميدان جنگ فرارا برگشت" و از جمله دلائل واضحه بر اين معني اشعار صريحي است که ابن ابي الحديد معتزلي ضمن قصائد هفتگانه معروفه خود که به نام علويات سبع ناميده شده که در فضائل علي(ع) سروده به نام قصيده بائيه در ب اب خيبر گفته است: "ما حصل معني آن که آيا داستان فتح خيبر را مورد مطالعه قرار ندا ده ايد که با چه نکات و رموز ع جيبي آميخته که موجب بهت و حيرت خردمند است چون آن دو ابي بکر و عمر انس و عادت با علمداري نداشته و رموز پرچم داري را ندانسته و لذا لباسهاي ذلت و خواري را بر آن پرچم بزرگ پوشانيدند و فرار بر قرار اختيار نمودند با آن که مي دانستند فرار از جنگ گناهي است کفر آميز چه آن که جواني شجاع از سران يهود بلند قامت سوار بر اسبي کوه پيکر با شمشير برهنه مانند شتر مرغ نر پر شهوتي که هوا و سبزه بهار او را قوي نموده به ايشان حمله ور گرديد که گويا رو بدو خوش صورت حنا بسته مي رود و امواج آتش مرگ از برق شمشير و نيزه او باعث ترس ايشان گرديد.
آن گاه ابن ابي الحديد گويد به جاي شما اي دو خليفه بزرگوار عذرخواهي مي کنم از شکست و فرار نمودن از ميان يهود بي قابليت زيرا مرگ در نظر هر فردي مبغوض و ادامه زندگاني محبوب است شما هم مانند همه از چشيدن طعم مرگ بيزار بوديد و حال آن که مرگ به دنبال هر کس هست پس چگونه به اختيار خود موت را بخواهيد و لذت او را بچشيد.
پس اگر با نظر دقت و انصاف نگاه کنيد خواهيد تصديق نمود که واجد صفت "اشد علي الکفار" علي(ع) بوده که در تمام ميدانهاي جنگ شخصاً شديد الغضب بر کفار و غالب بر آنها مي آمده چنانچه در آيه 59 سوره 5 (مائده) خداي تعالي تصديق اين معني را نموده که مي فرمايد "اي گروهي که ايمان آورده ايد هر که از شما از دين خود مرتد شود به زودي خدا قومي را مي آورد که دوست دارد آنها را و آنها هم خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سر افکنده و فرو تن و به کافران سر افراز و مقتدرند (مانند علي و پيروانش) به نصرت اسلام بر مي انگيزد که در راه خدا جهاد کنند و در راه دين از نکوهش و ملامت احدي باک ندارند اين است فضل خدا هر که را بخواهد عطا کند و رحمت خدا وسعت دارد و به احوال هر که استحقاق آن را دارد دانا مي باشد"
چگونه ممکن است کساني که پشت به ميدان جنگ نموده و از جهاد روي گردانيدند و رسول خدا را تنها در مقابل دشمن گذاردند محبوب خدا و رسول او باشند.
در تمام سي و شش غزوه اي که براي رسول اکرم(ص) پيش آمد هيچ مورخي از خودي و بيگانه ننوشته اند ولو يک مرتبه علي(ع) از ميدان جنگ و جهاد في سبيل الله روي گردانده باشد.
حتي در جنگ احد که جميع اصحاب فرار نمودند فقط يگانه کسي که بعد از جنگ سخت مغلوبه و حمله پنج هزار سواره و پياده دشمن بر مسلمانان و شهادت جناب حمزه سيدالشهدا عم بزرگوار پيغمبر(ص) استقامت ورزيد و تا پايان فتح و پيروزي ثابت قدم ماند مولانا اميرالمومنين(ع) بود با آنکه قريب نود زخم بر بدن مبارکش وارد آمده بود و در اثر رفتن خون بسيار سستي تمام اعضايش را گرفته و چندين مرتبه بر روي زمين آمد مع ذلک با ثبات قدم حفاظت از رسول خدا(ص) نمود تا جنگ را به نفع مسلمين تمام کرد.
عموم مورخين نوشته اند که در جنگ احد و حنين و خيبر تمام صحابه فرار نمودند. و اما در حنين مسلم است که همه فرار نمودند چنانچه حميدي در جمع بين الصحيحين و حلبي در ص 123 جلد سيم سيرة الحلبيه گويد تمام اصحاب فرار نمودند الا چهار نفر علي(ع) و عباس جلو روي پيغمبر و ابوسفيان بن حارث عنان مرکب آن حضرت را گرفته و عبدالله بن مسعود در طرف چپ آن حضرت ايستاده بود و اما فرار مسلمين عموما در احد مورد انکار احدي نبوده. مخصوصا ابن ابي الحديد در ص 276 جلد سيم شرح نهج البلاغه ضمن رد هزليات جاحظ ناصبي گويد "فر المسلمون باجمعهم الا اربعة علي(ع) و الزبير و طلحة و ابودجانة" يعني روز احد تمام مسلمين فرار نمودند مگر اين چهار نفر پس وقتي از ميان تمام مسلمانان چهار نفر را استثناء نمودند معلوم است که ابي بکر و عمر و عثمان هم جزء فراري ها بودند فلذا جبرئيل ندا در داد "لا سيف الا ذوالفقار و لا فتي الا علي"
چنانچه علماي اهل سنت و مورخين بزرگ از قبيل ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و نورالدين مالکي در ص 43 فصول المهمه و ديگران ضبط نمودند که در آن روز صداي منادي بلند شد و هاتفي ندا در داد "لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار" يعني به نيست جوانمردي مگر علي و نيست شمشيري مگر ذوالفقار که شمشير علي(ع) بود.
در تمام جنگها آن حضرت مويد من جانب الله بود و ملائکه بر نصرت و نگاهباني او آماده و مهيا بودند.
چنانچه محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 27 کفايت الطالب باسناد خود نقل مي نمايد از عبدالله بن مسعود که رسول اکرم(ص) فرمود "ما بعثت علي في سرية الا رايت جبرئيل عن يمينه و ميکائيل عن يساره و السحابة تظله حتي يرزقه الله الظفر" يعني"به هيچ جنگي علي تنها فرستاده نشد مگر ديدم جبرئيل از راست و ميکائيل از چپ او و ابري سايه بر او افکنده تا آنکه فتح و ظفر نصيب او مي گرديد"
و امام ابو عبدالرحمن نسائي در حديث 202 خصائص العلوي نقل مي نمايد که امام حسن(ع) با عمامه سياه در مقابل مردم آمد و ضمن نقل اوصاف پدرش گفت در غزوه خيبر وقتي علي رفت رو به قلعه يقاتل جبرئيل عن يمينه و ميکائيل عن يساره.
فلذا در تمام غزوات نصرت و ظفر زير سايه شمشير آن حضرت بود که با شدت و غلظت تمام مقابل دشمنان ايستادگي مي نمود تا فاتح مي شد و درک مقام محبوبيت را نزد خدا و رسول مي نمود و جبرئيل و ميکائيل دو ملک مقرب افتخار حضور داشتند که در دو طرف او جنگ مي نمودند.
تا آنجا که رسول اکرم(ص) فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشير علي(ع)
ضمناً خداوند در اين آيه مي فرمايد کساني که داراي اين صفات بودند خدا آنها را دوست مي دارد و آنها هم خدا را دوست مي دارند اين صفت محبوبيت از خصائص امير المومنين است و دلائل بر اين معني بسيار است من جمله از آن اخبار خبري است که محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 7 کفايت الطالب باسناد خود نقل نموده از عبد الله بن عباس که گفت روزي من با پدرم عباس خدمت رسول اکرم(ص) نشسته بوديم علي(ع) وارد شد سلام نمود پس از رد سلام رسول خدا با بشاشت از جا برخاست و علي را در آغوش گرفت و بين دو چشمش را بوسيد و طرف راست خود نشانيد پدرم عرض کرد يا رسول الله آيا دوست مي داري او را حضرت فرمود اي عم بزرگوار "و الله الله اشد حباله مني" يعني "به خدا قسم محبت و دوستي خداوند به او بيشتر از من است"
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد نادری  |